محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
217
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
جدايى اجتناب كردند ، و بر وحدت و همدلى همّت گماشتند و يكديگر را به وحدت واداشته ، به آن سفارش كردند و از كارهايى كه پشت آنها را شكست ، و قدرت آنها را درهم كوبيد ، چون كينهتوزى با يكديگر ، پر كردن دلها از بخل و حسد ، به يكديگر پشت كردن و از هم بريدن و دست از يارى هم كشيدن ، بپرهيزيد ، و در احوالات مؤمنان پيشين انديشه كنيد ، كه چگونه در حال آزمايش و امتحان به سر بردند ، آيا بيش از همه مشكلات بر دوش آنها نبود و آيا بيش از همه مردم در سختى و زحمت نبودند و آيا از همه مردم جهان بيشتر در تنگنا قرار نداشتند ؟ ! فرعونهاى زمان ، آنها را به بردگى كشاندند و همواره بدترين شكنجهها را بر آنان وارد كردند و انواع تلخىها را به كامشان ريختند ، كه اين دوران ذلّت و هلاكت و مغلوب بودن ، تداوم يافت ؛ نه راهى وجود داشت كه سرپيچى كنند و نه چارهاى كه از خود دفاع نمايند ، تا آنكه خداوند ، تلاش و استقامت و بردبارى در برابر ناملايمات آنها را در راه دوستى خود و قدرت تحمّل ناراحتىها را براى ترس از خويش ، مشاهده فرمود . آنان را از تنگناهاى بلا و سختىها نجات داد و ذلّت آنان را به عزّت و بزرگوارى و ترس آنها را به امنيّت تبديل فرمود و آنها را حاكم و زمامدار و پيشواى انسانها قرار داد و آنقدر كرامت و بزرگى از طرف خدا به آنها رسيد كه خيال آن را نيز در سر نمىپروراندند . پس انديشه كنيد كه چگونه بودند آنگاه كه وحدت اجتماعى داشتند ، خواستههاى آنان يكى ، قلبهاى آنان يكسان و دستهاى آنان مددكار يكديگر ، شمشيرها يارىكننده ، نگاهها به يك سو دوخته و ارادهها واحد و همسو بود . آيا در آن حال مالك و سرپرست سراسر زمين نبودند و رهبر و